قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

319

تاريخ نگارستان ( فارسى )

ايت‌ئيل از حوالى يورت قشلاق قراباغ بعزم تسخير ولايات روم توجه نمود . بيت : شاه انجم چو مشرف كند ايوان حمل * عامل ناميه را بازفرستد به عمل اول افتتاح از قلعهء كماخ كه كمند تسخير خواقين صاحب تدبير بشرفات كاخش نرسيده و گرد آنقلعه بذروهء كوهى بلند واقعست كه وهم تيزتك در ارتقايش بتنك آيد . بر چهار اركان و از سبع سماوات طباق * نردبانى گر كند ترتيب عقل دوربين نايد از دستش كه پا بر گوشهء بامش نهد * گر شود آن سبعه‌اش سبعين و اين چهار اربعين القصه : آن قلعه را كه قاضى امهر گويد بيت : سپهر منقش پلنگى در او * چو البرز هر پاره سنگى در او و نعم من قال : به خود فروشده صد بار عقل دورانديش * كه تا كمند نظر چون بر آن توان افكند علو كنگرهء آن بغايتى برسيد * كه آسمان را از چشم اختران افكند زمرهء از مبارزان امير كبير قلعه را بسرپنجهء قهر و غلبه تسخير كردند و بموجب الفاتحة ام الكتاب مصراع : سالى كه نكوست از بهارش پيداست . پيكر ظفر از عرصهء دلها جلوه‌گر گشت مؤلف ظفرنامه گويد از غرايب آنسرزمين آنست كه هر سال در فصل بهار سه روز متوالى صغار طيور مثل بچهء عصفور كه از نو پر بر آورده باشند از هوا فرود مىآيند و اهالى آنها را جمع نموده نمك سود مىكنند و در اوانى و ظروف ذخيره مىسازند و هرچه در آن سه روز گرفته نمىشود پرش بزرك شده ميپرد بالجمله در روز جمعهء نوزدهم شهر ذيحجه سنهء 804 اربع و ثمانين آفتاب در ششم درجهء اسد در حوالى آنقوريه با ايلدرم بايزيد مصاف دست داده غالب آمد و او را وقت خفتن شب شنبه دست بسته نزد صاحبقران آوردند و مضمون اصبحت اميرا و امسيت اسيرا در باب او بظهور رسيد . نظم : تاب تو صد هزار سلاطين نداشتند * قيصر چگونه دارد و فغفور و اردوان در ظفرنامه مسطور است كه چون مصاف ميان اين دو لشكر عظيم واقع شد اول كسى كه با لشكر خود حمله كرده خصم برابر خود را متفرق ساخت قراعثمان بايندرى بود و قيصر پسرى داشت موسوم بكرشيخى كه در جلادت بر برادران تفوق داشت از دست راست قيصر و سپرلاس افرنجى از دست چپ او با ده هزار فرنگى كه جبهاى ايشان از فرق تا قدم آنچنان به يكديگر مربوط و مضبوط مىشود كه به غير از قفلى كه قريب بساق پاى